امشب به نیت خودت و خودم به دیوان لسان الغیب حافظ شیرازی تفأل زدم
این غزل اومد
خیلی برام جالب بود:
باز آی و دلِ تنگِ مرا مونس جان باش
وین سوخته را مَحرَمِ اسرارِ نهان باش
زان باده که در میکدهٔ عشق فروشند
ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش
در خرقه چو آتش زدی ای عارفِ سالِک
جهدی کن و سرحلقهٔ رندانِ جهان باش
دلدار که گفتا به تواَم دل نگران است
گو میرسم اینک به سلامت، نگران باش
خون شد دلم از حسرتِ آن لعلِ روان بخش
ای دُرجِ محبت به همان مُهر و نشان باش
تا بر دلش از غصه غباری نَنِشیند
ای سیلِ سرشک از عقبِ نامه روان باش
حافظ که هوس میکندش جامِ جهان بین
گو در نظرِ آصفِ جمشید مکان باش

امشب برایت دانه های دلم را دانه می کنم
برایت حرفهای دلم را مثل دانه های انار
کنار هم می گذارم
بیا تا امشب یلدای مان
جشن بگیریم سلام دلمان را
کوچک کنیم خنده هایی که بوی نای کهنگی میدهد
و پر است از زهرهای کشنده طعنه ها
بگذار در این شب
با عطر موهایت به خواب بروم
بگذار سر به روی شانه خستگی دلت بگذارم
و کنار هم
با دلی آرام بدون فکرهای خسته
به افق های دوردستها خیره شویم
تو هم
امشب یلدا یادم باش
بگو چه شبهایی را به یادت
طولانی تر از یلدای یک شبه
سپری کرده ام...
شب یلدا مرا یاد کن
و از دوست داشتنم یاد کن
که چقدر چشمانم تا رسیدن صبح
بیادت پلک میزدم....
شب یلدا از دلنوشته های عاشقانه من یاد کن
و از عاشقی ام
پیش خودت از من بنویس با حروف شعر های دلت
بشنو صدای تپش های ثانیه به ثانیه دلتنگی من
که هر لحظه اش
برای من یک شب یلدای دیگر است.....
وقتهایی
بغض میکنم
به اندازهی شلوغی یک خيابان پر تکرار
آشفته میشوم
مثل تمام سنگ ریزه های پای صخره های زمخت و خشک
تسلیم میشوم در برابر هر چه نخواستن غیر از توست
و پشت می کنم
به همه تاریخ مصرف گذشته هاي
ویترین هاي خالی از پر دیگران...
نمی دانم
شيشه های ترک خورده سلام مان
کجای حرفهای زبانهایم
به دل فرو می رود
که خروشان تر از یک سیلاب وجودمان را
در هم می کوبد
میدانی عزیزم
خنده هایم با توست
دلتنگی و گریه ها
و بغض هایی که هیچکس جز خودت آنرا نمی بیند
چقدر چشم و دلمان سیر شده از دیگران
و چقدر آرامم میکند نگاهمان به هم
مثل دیشب
غیر از تو نمیخواهم قلبم در تصرف هیچ پادشاهی باشد
دلم میخواهد تا هستم
تمام وسعت جغرافیای دلم بنام تو ثبت جهانی شود
تمام دنیا ارزانی دیگران
تو برای من باش و پادشاهی کن
ماه منیر من باش و بر سرزمین آفتابی دلم بتاب
رویای همیشگی من باش
تا با امید تو زنده بمانم
روی دلتنگی ام حساب کن
و دوست داشتنی که تا عمق جانم هست
روی خط یادم بنویس
دوست داشتن و عشقمان
تنها چیزی هست که کمرنگ و کهنه نمیشود....
سلاااااااااااااااااااااااااام عشقم صبحت بخیر
از دیدن و دیدار دیشب شاد و خوشحالم
مثل درختانی که با باران شکوفا شد
یک جان دیگر در درونم با وجود و بودنت دارم
من تا همیشه عاشقت هستم توی ای زیبای طنازم
ادامه مطلب
کنار خیالت می نشینم
برایم حرف می زنی
و مثل معجزه ای آرام میشوم با یک به یک حرفهایت
تنها برای یک لحظه دیدنت
تمام ثانيه ها را میشمارم
بجای تو راه میروم در طول تاریخ امسال
چقدر زود شبها فرا می رسند
و چه دور می گذرند
سالهای تنهایی این روزها....
پاییزم
وقتی می خواهی بروی
صدای نفس نفس زدن پاهایت را می شنوم
صدای تر شدن گلوی دلت
از عطشی که برای دیدن هم داشتیم
عطر رد شدن نگاه برگ برگ حرفهایت را
بر حروف کلماتم احساس میکنم
و صدای ِ بی خيالی ِ همه به حرفهای من و تو
پاییزم وقتی می روی
اشکهایم از زردترین برگهای پائیزی ات هم خشک تر میشوند
و ترک میخورد
همه زخم های دیگرانی که بر دلمان جا گذاشته اند
پائیزم
وقتی می روی
برمیگردم از همه نشانی هايي که بمن داده ای
شکل آیینه ای میشوم
به پای دوست داشتنت
و سالهاست رنگ سفیدی موهایم را
بمن دروغ میگوید
وقتی می روی
پائیز آینده برای من و تو
تولد دیگر تمام دنيای من میشود
که برای من
پائیز
تمام فصل هایمان شده....
نامت مثل صبح
دلم را تازه میکند...
طلوع میکنی در تمام وجودم و حرفهایم
تلألویی از بودنت میشود...
هر وقت بخواهی قدم میزنم با حرفهایت
و می شمارم نبض یکپارچه دلت
کاش میشد صبح را با خورشید چشمانت میدیدم
و یک جزیره خوشبختی را با هم دور میزدیم....
صبحت بخیر عزیزم عشقم
❣️❣️❣️😘🥰🥰🥰😘
امشب و امروز هم گذشت
بگذار با حرفهایی از تو
من آرزوهای قشنگت را در چشمانت ببینم...
مثل دوست داشتن های پنهان من و تو...
بگذار ثانیه های دلمان در قفس یادمان بایستند
بگذار مثل یک سایه ات همیشه کنارت بایستم
اگر تمام دنیا کنارم باشند
بی یاد تو خوابم نمی برد
بی یاد تو چشمانم یاد نگرفته اند احساس راحتی کنند
بی یاد تو دلم آرامش ندارد
و بی یاد تو خنده بوی تنهایی میدهد...
با یاد تو هوای سرم خالی از حرفها و هیاهوی ديگران است
با یاد تو نفس می کشم با عشق
راه میروم با ترانه گیسوی باران های
و میدوم تا آخر پائیز ...
این روزها خیلی دلم تنگ شده
و بجای تو
سرم را روی شانه تنهایی ام میگذارم
و با هم گریه می کنیم
این روزها با تنهاییم سرِ تو
جنگ دارم
دستانم خالی از توست
ولی دوست داشتنت
تمامی دلم را تسخیر کرده
در دلم به اندازه دنیا جا داری
و تمام خط خطی ها و سطر سطر نوشته هایم
چیزی جز بوی خوب ِدوست داشتن تو را نمی دهد...
ولی نمیدانم
چرا با اين همه دوست داشتنت
باز دلم برایت بی نهایت تنگ میشود....
من آرامش دنيا و دلم را از تو دارم
صدایت آرامم می کند
مثل آرامش یک آهنگ
مثل انتظار یک دوست داشتن
دلم نمیخواهد آرامشم تمام شود
برای دوست داشتنت تمام میکنم همه دنیا را...
من آرامش صدایت را برای دلم پنهان میکنم
و دوست داشتنت را
برای زمستانم نگه میدارم
تا مثل همیشه گرمم کند
زمستان امسال را
با دوست داشتن ِ تو
با یاد ِ تو
نفس می کشم
می مانم پای تمام شوق دیدارت
برای همه دوست داشتنت
و برای همیشه پاييزي خواهم ماند...
من مثل تو پاییز و فردایی ندارم عشق
خشک و کویرم موج دریایی ندارم عشق
پروانه هر شب خوب میسوزد برای جمع
غیر از تو من هم شوق رسوایی ندارم عشق
در قلب تو از عشق من نه شک و تردیدست
امید جز تو فکر و سودایی ندارم عشق
هر آن میان خلوت حالم که میچرخی
باور بکن دنیای من هستی و رویایی ندارم عشق
برچسبها: شعر
نمی دانم قطره های باران روی دستانم بود
یا اشک های چکیده از گونه ام
این روزها که باران می بارد
بیشتر دلم هوایت می کند
انگار تمام ابرها را در دلم جمع کرده ام
چه تماشایی میشود دیدنت
و چه بی صدا هست دلتنگی ام
انگار باران هم می داند
من تو را در سال های طولانی تر
در پایانی ترین احساس دلم جا داده ام
و باران می بارد این روزها
چه هوایی دارد دلمان
انگار زمستان زودتر از من نفس می کشد....
سلام صبح بخیر عزیزم
روزت فرخنده و مبارک
منتظر هستم عزیزم تا ببینم روی تو
پا گذاری بر دو چشمم من بیایم سوی تو
هر چه می گردم میان خاطراتم همنفس
نیست در جان و مشامم غیر عطر و بوی تو
از تو من صد یادگاری پیش خود دارم ولی
بهترینش هست پیشم رنگ تار موی تو
😘😘😘😘😘😘😘😘
مهر و آبان بهم رسیدند
چه تلاقی زیبایی
نمی دانستم امسال
سالی میشود پر از تو
پر از مهر و محبت
پر از مهربانی
امسال تنها جایی در گوشه تاریخ دنیای من نیست
امسال برای من تمام وجود تو در آن جمع شده
دفتر امسال من سرشار از نفس ها و نگاه های توست
سرشار از عشق تو
و سرشار از امیدی که در دلم کاشته ای
امسال برای من
تکرار سالیانی است که ترانه دوست داشتنت را
در سکوت نگاه تو فریاد زده ام...
زیبای من
مثل ماه پاییز هستید
مهم اونه که قلب و جان تو رو در دلش داره
مثل عشقم دوسش دارم
چون شاید غیر از خودت
کسی که بیشترین دغدغه رو داشت
و لحظه لحظه ام را با دلواپسی هات بودم
و میدونی چقدر این مدت
دوری و دلتنگی تو رو در دلم جا دادم
خودت میدونی چقدر دوستت دارم
صبح یعنی تو
یعنی نگاه به زیبایی خیره کننده خورشید نگاهت
مثل طلوع تولد یک نور در هاله ای از عشق
مثل
طنین موسیقی کلامت در فضای دل من
صبح یعتی تو
یعتی تمام لبخند شوق
صبح یعنی همه آنچه من برای تو آرزو دارم
صبح یعنی زیباترین لحظه عشق با دیدنت
صبحت بخیر عشقم ❣️ 😘

شبیه دلتنگی
بغضم میگیرد برای یک صدای دل تو
و یک دنیا آرزوی دلت
که سالهاست
بینمان مانده
جایی بمان تا زمانه را برایت تسخیر کنم
جایی بین بهار و پائیز....
میمانم تا آخر دنیا
تا جایی که دوست داشتن مان
تلاقی امید و آرزو شود
جایی بین همه باورهای من و تو
میدانم
منتظر آمدنم می مانی
میدانی تا آخر عمر
جامانده حسرتهایت خواهم ماند
می دانی برای داشتنت
با تمام دنیا خواهم جنگید
میدانی
هر روز
در انتظار کنار هم قرار گرفتنمان
لحظه شماری می کنم....
عشق تو ساز و ترنم روحم ست
و یاد تو نواختنِ آن ساز ...
با نگاهت آهنگِ دلانگیز دلم را می سازی
راه و رسمِ ساز دلم را بلدی
بیا و سازَت را کوک کن
بیا و راه و رسم کوک دلت را بمن بیاموز
بیا تا فاصلهها را کم کنیم
و از تو نهایت عشق را بیاموزم
صدا و سکوتت
هر دو سازندهٔ آهنگِ روح منست
در سمفونیِ عشق زیبا ترین آهنگ را برایم بخوان
تا وقت هست ساز دلم را کوک کن
و با دلم همراه شو
تا در جشنِ پایان پاییز
پابهپایِ روزگار برایت کلبه عشق را بسازم ....
این روزها و شب ها
مهمان تنهایی و بی خوابی نگاهت هستم
مینویسم از آنچه که میتوانم بگویم
و در دلت جا گرفته
میخواهم
نغمه غمگین ترانه های دلم را
با شادترین زمزمه رهایی عوض کنم...
چقدر زود دلمان پر میشود
از این هیاهوهای دروغین اطرافیان
که بی خیالی ترا زمزمه میکنند
مگر میشود یک طوفان کهکشانی را دید
و آسان از آن گذشت
مگر میشود که در غربت دلها
منتظر یک نوازش کودکانه بود و پیر نشد
مگر نه اینکه از آدمهای زندگی و خاطراتمان
جز توهمی زشت ندیدم
مگر نه اینکه ساز و نغمه دلمان را
به نوای عشق کوک کردیم
و در آواز و رقص ،عشق را تکرار کردیم
هر وقت که مرا به خود میخوانی
به دنیایی زیباتر دعوت میشوم
توقع داشته باش
برایت زیباترین گلهای جهان را
در کلبه ای که در جنگل دوست داشتنیمان هست
برایت ریسه کنم
توقع داشته باش
تمام غصه های دلت را به جان بخرم
و تمام آنچه که در رویایت ساخته ای
باشکوه تر از خیالت بیاورم
من تمام میکنم سنگ همه ناتمامهای دلت را
و هر چه بیشتر از زیباییت باشد
برایت می سازم....
من از روز و شب
دوست داشتن تو را فهمیدم
نگاه تو را دیدم
که سرشار از عشق و احساسی
من از عشق
همه تو را فهمیدم
که چقدر شبیه خاطراتمان هستی
من از لمس گرمی دستانت
پنهان شدن مویرگهای قلبم را
در پس نقاب سکوتت می بینم
من از یادت
سال ها داشتنت را انتظار کشیده ام
که موهای بلند روزگار
رویمان را سفید نگه میدارد
من از نگاه تو
با تمام وجود
دوست داشتن تو را
برای خودم ثبت جهانی کرده ام...
دارم آهنگ گیسوی باران علیرضا قربانی گوش میدم
بغض کردم برات
دلم می خواد باهات بودم و زیر بارون قدم میزدم
و گریه می کردم تا خالی بشم از دلتنگیت
خیلی خیلی زیباست
دلم هوای تو را دارد
و یک قدم زدن زیر بارانی
مرا چه غم بجز از دوری تو خواهد بود
دلم خوشست به اینکه کنارم تو می مانی....

برای سلامتی اش دعا میکنم
مثل یکی از هزاران دعایی که او
هر روز بدرقه راهم می کند
نگاهش میکنم از دور
مثل فرشته ها مراقب من است
مثل آفتاب بر دلم می تابید
تقصیری ندارد
او مادر است
اوست که همیشه برای من
مادر است
برچسبها: مادر
روزت مبارک عشق من ای مادر یارا
ای آنکه من این روزها دلتنگ تو هستم
ای کاش من سهم خیالت میشدم یک آن
ای کاش تنها یک کلامت سهم من میشد
😘😘😘روزت مبارک عشق من دنیای تنهایم😘😘😘
بیچاره مادر من با پسر بزرگ کردن او
مثل یکی دو سه ساله شدم به پای تو من
نفرین شدم به توان ابد به حکم عشق
عاشق شدن برای من از روزهای سخت
تنها شدن مثل خیال کنار ماه
بی دل شدن هوس این دلم نبود
بی تو شدن چه خیالی تمام درد
مادر شدن چه غمی شدن بجان من
یک لحظه عشق کار خودش را تمام کرد....
این روزها شبیه مادرم شده ام
خسته و تنها
کسی باورش نمی شود من هم مثل او تنهایم
شبیه مادرم من هم کم آورده ام
کسی نمی داند
دستهای هر دومان
خالیست از بودن
خالیست از این همه شلوغی
و پر است از هوای کهنه دلتنگی
شبیه مادرم
که همه فکر می کنند
پر است از همه
پر است از گرمی یک خاطره
پر از یک دنیایی که دیگر نداریمش
مادرم حتی یادش رفته که برایم مادر بوده
زنگ صدایش را می شناسم
برای این چنین روزی
تنها نگاهم را می خواهد
تنها تنهایی ام را می بیند
کنارش می نشینم و نگاهش می کنم
بیقراری اش مثل من امروز و فردا ندارد
حالش را می دانم
مثل خودم
این روزها تنهاست....
روزت مبارک مادرم این روز طولانی
روزی که مادر بودنت برا قلب من تابید
روزی که تا قلبم تپش دارد برای توست
روزت مبارک مادرم چشم دلم روشن
روزت مبارک عشق بی پایان و بی کینه
ای گوهر مبنای قلبم ،ماه مهتاب منیر من
روزت مبارک عشق من ای مادر یارا
ای آنکه من این روزها دلتنگ تو هستم
ای کاش من سهم خیالت میشدم یک آن
ای کاش تنها یک کلامت سهم من میشد
😘😘😘روزت مبارک عشق من دنیای تنهایم😘😘😘
روزهای رفته امسالم را ورق میزنم
چه خاطراتی که زنده نمیشوند
چه روزی که دلم میخواست تا ابد تمام نشود
و چه روزها که هر ثانیهاش برايم یک سال گذشت......
چه فکرهای زیادی از تو که آرامم کرد
چه شبهایی که همراه تو بیدار بودم و روزهایی که کنارت نبودم
و چه فکرها که روحم را ذره ذره فرسود
چه لبخندهایی که بیاد تو و خاطراتت بی اختیار
بر لبانم نقش بست
و چه اشکهایی که بی اراده و دور از تو
از چشانم سرازیر شد...
چه کم بودند آدمهایی که دلم را گرم کردند
و چه بسیار آدمهایی که دلم را شکستند
چه چیزها که فکرش را هم نمیکردم و شد
و چه آدمها که شناختم و چه آدمها
که فهمیدم هیچگاه نمیشناختمشان
و چه........
و سهم من از این همه با تو
خاطراتت و یادش بخیرش آنها میشود
ودلم می خواهد
ارمغان این روزهایی که بی تو گذشت
آرامشی باشد از جنس عشق تو، از دوست داشتنت و کنار تو بودن
آرامشی که هیچگاه برایمان تمام نشود....
🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁