خاطرات سال‌ها

خاطرات سال‌ها پیش

شبیه مادر

رؤیا
خاطرات سال‌ها خاطرات سال‌ها پیش

شبیه مادر

این روزها شبیه مادرم شده ام

خسته و تنها

کسی باورش نمی شود من هم مثل او تنهایم

شبیه مادرم من هم کم آورده ام

کسی نمی داند

دستهای هر دومان

خالیست از بودن

خالیست از این همه شلوغی

و پر است از هوای کهنه دلتنگی

شبیه مادرم

که همه فکر می کنند

پر است از همه

پر است از گرمی یک خاطره

پر از یک دنیایی که دیگر نداریمش

مادرم حتی یادش رفته که برایم مادر بوده

زنگ صدایش را می شناسم

برای این چنین روزی

تنها نگاهم را می خواهد

تنها تنهایی ام را می بیند

کنارش می نشینم و نگاهش می کنم

بی‌قراری اش مثل من امروز و فردا ندارد

حالش را می دانم

مثل خودم

این روزها تنهاست....



تاريخ : پنجشنبه بیستم آذر ۱۴۰۴ | 6:14 | نویسنده : رؤیا |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
درباره وب