خاطرات سال‌ها

خاطرات سال‌ها پیش

آخر پائیز

رؤیا
خاطرات سال‌ها خاطرات سال‌ها پیش

آخر پائیز

پاییزم

وقتی می خواهی بروی

صدای نفس‌ نفس‌ زدن‌ پاهایت را می شنوم

صدای تر شدن گلوی دلت

از عطشی که برای دیدن هم داشتیم

عطر رد شدن نگاه برگ برگ حرفهایت را

بر حروف کلماتم احساس‌ میکنم

و صدای ِ بی خيالی ِ همه به حرفهای من و تو

پاییزم وقتی می روی

اشک‌هایم از زردترین برگهای پائیزی ات هم خشک تر میشوند

و ترک می‌خورد

همه زخم‌ های دیگرانی که بر دلمان جا گذاشته اند

پائیزم

وقتی می روی

برمیگردم از همه نشانی هايي که بمن داده‌ ای

شکل آیینه ای می‌شوم

به پای دوست داشتنت

و سالهاست رنگ سفیدی موهایم را

بمن دروغ می‌گوید

وقتی می روی

پائیز آینده برای من و تو

تولد دیگر تمام‌ دنيای من میشود

که برای من

پائیز

تمام فصل هایمان شده....



تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم آذر ۱۴۰۴ | 0:40 | نویسنده : رؤیا |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
درباره وب