خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
بیچاره مادر من با پسر بزرگ کردن او
مثل یکی دو سه ساله شدم به پای تو من
نفرین شدم به توان ابد به حکم عشق
عاشق شدن برای من از روزهای سخت
تنها شدن مثل خیال کنار ماه
بی دل شدن هوس این دلم نبود
بی تو شدن چه خیالی تمام درد
مادر شدن چه غمی شدن بجان من
یک لحظه عشق کار خودش را تمام کرد....
تاريخ : پنجشنبه بیستم آذر ۱۴۰۴ | 9:46 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب