صبح بخیر زیبـای من
طلایی تـرین روزهـا
ارزانی نگـاه مهربانت
و هزار گــل نرگس
پیشکش قلب با صفاتت
صبحت بخیر و شادمانی
دلت غرق در خـوشی
شبت خوش زیبای طناز من
پــــــــــــــــــــــدرم:
با وجودت فهمیدم
هميشه بهانه ندارم
که تو را بوسه بزنم
ولی از دور مثل همیشه به دلت مهمانم کن
دوست دارم دوباره
مثل کودکیم
دستهایم را بگیری و با خود به خاطراتمان ببری
چقدر اینروزها ندیدنت برایم سنگین و سخت میگذرد
پدرم
تو برایمان موهایت را سپید کردی
تا ما روسفید باشیم
با زمین و زمان چرخیدی
ولی خم به ابرو نیاوردی
تا ما را خوشبخت کنی
دلت جایی آرام نگرفت
تا آرامش ما را در فکرت داشته باشی
پدرم
همیشه با هر خنده ات
در دلمان رديف رديف محبت میکاری
و من میدانم که اين روزها که کمتر می بینمت
سخت ترین لحظات را برای چشمها و دلم رقم میزنم
ولی از راه دور
با هر نگاهت می فهمم دلواپسی یعنی چه
می فهمم تربیت کردن و تربیت داشتن یعنی چه
می فهمم نان حلال خوردن یعنی چه
می فهمم غم داشتن و دوست داشتن یعنی چه
و برای من
هر روزم روز اوست
و تا نفس دارم تاج سرم هستی
روزت مبارک پدرم
قربونت برم عزیزم
واقعاً هم همین طور هست
منظورم موقعی سرت خلوت شد گوش بده
به چشمانت نگاه می کنم
راز نگاهت را برایم بازگو کن
خلسه چشمانت یک دنیا حرف بمن خواهند گفت
بگذار خورشید خجالت بکشد از نور چشمان تو
بگذار گلهای دنیا با زیبایی چشمهای تو باز شوند
بگذار تمام دنیا گرمی عشق را با نگاه چشمان تو بفهمند
من تمام دنیا را با عشق نهفته در چشمان تو آغاز کردم
و صبح با نگاه به یاد چشمانت و دوست داشتن تو طلوع میکنم
من اهل همین سرزمینم و از همین آفتاب
دوست داشتنت گرمی تنم میشود
دوست داشتنت اولین کلمهای است که در چشمم و بر زبانم جاری میشود
اولین یادی که در دلم عبور میکند
دوست داشتنت هست که
در فریاد چشمانت بمن میگویی
و مرا با خود میبرد تا انتهای یک افق
و مرا دلگرم میکند به بودن
این نگاه چشمانت را بمن ببخش
و به چشمانت بگو که دل من را در خودش ببیند....
ادامه مطلب
بیدار شو قشنگم
امروز را به صورت زیبای تو
مثل خورشید نگاه می کنم
کنار یک شط خواستن
مثل یک بلم متلاطم
مثل یک خروش ساده دریا
پر از شور و شوق
پرواز میکنم تا کنارت
مثل هوای صبحگاهی
بیشتر از یک چشم انتظاری
مثل نگاه تو به دلم
دلتنگت هستم عزیزم
سلاااااااااااااااااااااااااام عشقم
نفس گرم من برای این صبح سرد میان یکی کلمه های دلم
و من عهد بستم برای همیشه به تو با دلم
و تا انتهای عشق من عاشقت باشم
مثل یک قدیسه عشقی برای من
یک تار موی تو رو با تمام دنیا هم عوض نمی کنم

حکایت ما با بعضی آدمها
شده حکایت داستان روباه و قالب پنیر
و ما در این داستان آنها شدهایم
همان قالب پنیر
بین روباه ها و کلاغهای اطراف مان ماندهایم
روباه و کلاغهای اطراف ما
منتظرند تا ما را یک لقمه چرب خودشان بکنند
تا ما برای آنها لقمه چربی شویم
مثل همان قالب پنیر....
چه دنیای کوچکی است دنیای آنها
تمام دلخوشیشان
خوردن جان دیگران است
و نانشان از برکت نام دیگران...
سیری ندارد شکم بی تابشان
همیشه سفرهشان خالیست
مثل شکم روباهای قصه ما
از چربی پنیر قصهمان
تنها چرب زبانی نصیبشان شده
و نان خشکی که
از باغچه کرم خورده تاریخ خودشان
بر شکمشان بسته آمد
و عکس افتخارشان را
بر دیوار ترک خورده اتاقشان زده آمد
و حالا
ما مانده ایم و روباه های بی خیال
روباه هایی که بالای درخت
کنار کلاغ های سیاه خبرچین
دل و جان شان را
با قرار قارچ های سیاه شان سبک می کنند....
در این روز سرد زمستانی
صبح میرسد به انتظار آب و آیینه
و یادی خوش که دلت را گرم کند
آفتاب همه روزهای من؛
طلوع کن بر دلم
حتی در روزهای بارانی
در این هوای سرد
گرمم کن به عشق
و به هوایی که تمام وجودم را مالامال از عشق کند
من برای دوست داشتنت
یک بار دیگر نوشتم
تا بدانی
فصلنامه تمامی حرفهای من
با رویای شیرین دوست داشتن تو شروع میشود
و با تو بودنم را رقم میزند....
مست می شوم
از بوی خوش دوست داشتنت
مثل شمیم بهار نارنج و عطر نرگس
مرا سیراب می کنی با نگاهت
و طنین دلنشین صدایت
بگذار
برای تمامی لحظه هایم
ترا نفس بکشم....
صدای تپش های دلت را میشنوم
من از همه آدمهایی که نمیخواهند بشنوند
متنفر شده ام
و اسکلت همه جمجمه های خالی را
دور خواهم ریخت
کاش میشد:
برخی حرفها را بارها با صدای بلند فریاد زد
و برخی حرفها را با قطره اشک گفت
و برخی حرفها را با نگاه.....
بمان با نفس کشیدنم
بمان پای دوست داشتنم
بنویس:
برای تو
تنها کسی هستم که با تمام وجود
ترا فریاد میزنم
نگاهم آئینه مهر توست
دستت را بر دلم بگذار
من برای تو
تنها یک دنیا حرف دارم
این روزها تنها با دلم نفس میکشم
با شوق عشق تو راه میروم
گم میشوم بی تو
نفسهایم هم
کم می آورند در نفسهای عشق تو....
ای تو تنها عشق ِ من ای تو تمام ِ فصلها
معنی خوب ِ خوش دیدار ِ روز ِوصلها
بس چه پوشالی شدن این آدمکهای شبيه
بی تو جمله فرع هستند و تو تنها اصل ها
راه دشوار دلم در پیش چشمت دور نیست
جمله راحت میشود بنیاد عشق سهل ها
راه را گم می کنم وقتی که بی تو میشوم
ای برای من تمام هوش ها و عقل ها
می نویسم تک تک اشعار خود تقدیم تو
تا بماند داستان عشق ما در نسل ها
برچسبها: شعر
سلاااااااااااااااااااااااااام عشقم صبحت بخیر
صبح روز بارونیت بخیر
سلام صبح من
آفتاب من
نوری که بر دلم همیشه می تابی
و یادی که بمن آرامش میدهی
هوایی که همیشه برای نفس کشیدنم هستی
و شعری که برای خاطرم هستی
صبحت زیبا فرخنده نگاهت بر دلم
تمام باورم تویی
قشنگ ترین حس ِ واقعی بودن
خنک ترین نسیم ِ بهار
زیباترین حس مهر و آبان پائیزی
که دل را آرام میکند
مثل صدای سکوت دریا در یک غوغای پنهانی
که برایم
دنیایی از مرجان ها و رویا هستی...
چقدر به دلم میرسد هوای دوست داشتنت....
هیچ حسی غیر از تو برایم واقعی نیست
هیچ شبیهی نداری در قاموس حرفهایم و در خون رگهایم
میدانم بهترین طلوع بودنم شده ای
و بهترین ماندنی دلم
برای تمامی وجود و زنده ماندن
تمام راه عمرم به پایت می نشینم
تا بیایی و لحظه های دلم را از همه جدا کنی
و در بین تمامی واژه های فارسی دلم
تنها حرف به حرف نامت با نبضم می زند...
تمامی لحظات من
عطر دوست داشتن تو را می دهد
بوی چشمهایت که حرفهای دلم را تعبیر می کنند...
با تو آرامم
با تو هستم تا تمامی بودن ها
تا تمامی دنیا
با قشنگ ترین حس واقعی دوست داشتنت....
تمام باورم تویی
قشنگ ترین حس ِ واقعی بودن
خنک ترین نسیم ِ بهار
که دل را آرام میکند
مثل صدای سکوت دریا در یک غوغای پنهانی
که برایم
دنیایی از مرجان ها و رویا هستی...
چقدر به دلم میرسد هوای دوست داشتنت....
هیچ حسی غیر از تو برایم واقعی نیست
هیچ شبیهی نداری در قاموس حرفهایم و در خون رگهایم
میدانم بهترین طلوع بودنم شده ای
و بهترین ماندنی دلم
برای تمامی وجود و زنده ماندن
تمام راه عمرم به پایت می نشینم
تا بیایی و لحظه های دلم را از همه جدا کنی
و در بین تمامی واژه های فارسی دلم
تنها حرف به حرف نامت با نبضم می زند...
تمامی لحظات من
عطر دوست داشتن تو را می دهد
بوی چشمهایت که حرفهای دلم را تعبیر می کنند...
با تو آرامم
با تو هستم تا تمامی بودن ها
تا تمامی دنیا
با قشنگ ترین حس واقعی دوست داشتنت....
و من بودم و بغض دلم تنها برای دوریت اینجا
میان باغ کوثر دور تو تنها نشستم من
و یادت باز اینجا چرخ می زد در تمام بغض احساسم
به یادم آمد آن روزی کنار هم میان سروها
بر روی یک دیوار باغی تکیه میدادیم
و در دستان گرما قهوه تلخ زمانه نه نشین می شد
کنار هم برای چشمهایت شعر می گفتم
و دستانت میان موج انگشتان دستم گرمتر می شد
و حالا هیچ وقتی غیر تو اینجا نفهمیدم
چرا این سروها اینقدر خاموش اند و دل سردند
نفهمیدم بدون تو چرا باید بمانم من میان باغ
نفهمیدم بدون تو برای بغض خود یادت هنوز اینجاست
قدم هایم بدون تو چه سنگین است و بی احساس
و قلبم دور تو هر لحظه انگاری که به بسته است...
یلدای امسالت و امسالم چه طولانی
گرمم نخواهد کرد این ایام سرمایی
هرگز کسی باور ندارد من عاشقت باشم
این واقعیت چون یکی خورشید نورانی
مستم نمیسازد شراب کهنه دنیا
وقتی که چشمانت برایم هست رویایی
من را به این افراد و این آدم نچسبانید
بهتر خدا داند که در قلبم چو غوغایی
خشکیدم از این سردی و سرمای بی باران
ای کاش قسمت میشد از آن چشم دریایی
تنها شدم تنهاتر از آنچه خیالت هست
ای کاش امیدم بماند با تو فردایی
برچسبها: شعر
خستگی ناپذیر من
عین کوه استوار و سرافرازی
عظمت و بزرگی تو کجا
و خاشاک پر افاده کجا
می جنگی برای افتخار
و میمانی برای یک دوست داشتن عمیق
با تو خسته نمیشوم
میدوم مثل سایه کنارت
و می نشینم جایی دور و نزدیک دلت
عکسهایت برایم قصه میگویند
از یک عشق مادر
از یک نيمه دوم دلت که سهم من و پيش من است
به گوشه دلت سر بزن
کار از محکم کاری عیب نمی کند
حدس هایم دیر جواب داد
ولی تو
برای دوست داشتن
زیباترین ماه منیر زمین منی
شاید برایت خندهدار است اینکه میگویم
در بین صدها نام من اسم تو میجویم
عطر نفسهایت شمیم بوی نرگس داشت
هر عطر خوبی یک طرف یاد تو می بویم
چشمم ز دلتنگی شبیه ابر و باران است
من هر دو چشمانم فقط با اشک می شویم
برچسبها: شعر
وقتی صبح میشود
دلم رنگ روشنی تو را میگیرد
رنگ دوست داشتنت
رنگ زیبایی خورشید نگاهت
و مهربانی که با دستانت به دلم هدیه میدهی
وقتی صبح میشود
دلم ترا برای یک سلام و صبح بخیر میخواهد
یک نگاه به چشمانت
و یک بار دیگر عاشقانه بوسیدنت
صبح بخیر تمام دنیا و وجودم نفسم....