صبحت بخیر زیبای من
خورشید این دنیای من
تنها گل نیلوفرم
ای جااااااااااااااااان من
ای بهتر از دنیای من
معشوقه نایاب من
ای یار من
ای تک تک احساس من
مهتاب این شبهای من
سلطان قلب و جان من...
صبــــــــــــــــــــــــــح یعنی تو
بعنی نگاه به زیبایی خیره کننده خورشید نگاهت
مثل طلوع تولد نور در هاله ای از عشق
مثل
طنین موسیقی کلامت در فضای دل
صبح یعتی تو
یعتی تمام لبخند شوق
صبح یعنی همه آنچه من برای تو آرزو دارم
صبح یعنی زیباترین لحظه عشق با دیدنت
صبح یعنی به هوای نفس تو بیدار شدن
صبح یعنی یاد تو در سینه ام تپیدن
صبحت بـخـــــــــــــــــــــــــیر عشـــــــــــــــــقم ❣️ 😘
وقتی خیالت کنارم هست
وقتی برای خوابم نیست...
وقتی یاد تو بیدارم میکند هر لحظه و هر حال
دلم نمی خواهد در خواب باشم
میدانی
انگار قهوه چشمانت
از همیشه بیدارترم میکند....
گوشه ای نشسته بود
نگاهش به درختی بود که سالها می شناخت
درختی که با پوست و جانش بافته شده
درختی که سایه بلندش
روی چشمانمان چتر می داد
ساقه به ساقه درخت تو را می شناسند
و مرا
کاج ها حافظه دلم شده
همه فصلها را تکیه داده ام
به تو و سایه تو بر درخت کاج
درختی که ما را بارها با هم دیده
تا تو نباشی
نگاهم به درخت کاج
مثل سنگ و چوب میشود
مثل سرمای زمستان
همیشه قندهای سفره دلم را
با دستهای تو ساییده ام
و برای خودم
با تو دنیایی است
که غیر از خودت
نشانی آنرا به هیچ کس نداده ام
غیر از تو، کسی با سرد و گرم دلم آشنا نیست
و تنها تویی که
تمام هوای نفس کشیدنم را می سازی....
دنیای من جزیره ای است با نام و نشان تو
به دور از آدمهایی که
امروز و دیروز کنارمان می لولند
و من در دنیای دیروزهایمان
آدمهایی را شناختم که
برای تاریخ شان جنگیدند
و آدمهایی که برای روحشان
آدمهایی را دیدم که
راحت مردند و کسی نفهمید
چرا سالها زنده بودند
من برای ماه منیری مانده ام که
شبهای تاریک
،خودش را برای گل رویایی اش آرایش میکند
و نفسهایی را میشمارد که
به اندازه سالهای نوری از او فاصله دارند
من برای دلی مانده ام که
پیشانی جوانی اش را
با ترکه های بی تفاوتی چروک دادند
من برای دلی تمام شدم که
بهانههای دلش را در حبسی ابدی
بی تابانه نگاه میکند
من برای تمام سختی ها و بی تابی های دنیایم
تنها تو را دارم
و برای این بودنت
همیشه در دلم قند می سابم.....
از واژه های دلنوشته ام می پرسم
وقتی که به قلب عشقم میرسی
سلام می کنی یا نه
پیش عشق من چقدر زود حرف به حرف میشکنی
و چقدر جان میگیری
با شلیک های روشن حرف ماه چه قدر روشن میشوی
نکند که از قلب عشقم زود بگذری
من از کوچه های شهر ترا می فرستم
و منتظر جواب هستم
و میدانم واژه ها یت
جوابی برای حرفهایم دارند
وقتی که بین دو قلب می گذرند..
امروز تکرار دیروز مان نیست
و نه شروع فردا
اینــــــــــروزها هر چه برایم میگذرد
حس یک قهوه تلخ را دارد
که تلخیش زودگذر است
بگذار هيچ وقت تکراری نباشند
وقتی دنيای ما
پر است از تکرار گفتن هایی که
تنها برای یک لحظه دیدن است....
تو آفتاب و مهتاب آرزوهایم هستی
اگر تو در کنارم بودی
تمام دنیا را فتح میکردم
و قلعه ای از آرزوهای قشنگت را
می ساختم با جانم
همیشه برای دوست داشتنت کم نمیگذارم
تا پای جان
و عشقی که از قلب من برای تو می تپد
شاید بارها از نگاهم خوانده ای
که دوست داشتنم چه حسی دارد....
دنیا همین جور می چرخد
مهم این است که همه حال من و تو خوبست
بخاطر اینکه در دلم یک دنیا عشق تو را دارم
بخاطر اینکه در صفحه دلم اسمی جز اسم تو نیست
بخاطر اینکه تمام وجودم را در تو خلاصه کرده ام
بخاطر اینکه همه بودنم مفتخر به عشق توست
نگران نباش
عشق تو آجر های وجودم را پخته کرده
با سرد و گرم روزگار ترک بر نمیدارد
کسی حواسش به دل من و تو نیست
چقدر طولانی است این ایام
انگار سالهاست ترا نديده ام
هرچند که در دلم هستی و آرام میشوم
ولی چه حسی دارد نزدیکت نشستن
و احساس کنی صدای تپش های قلبم را میشنوی
وقتی دلت تنگ میشود
همه جا میشود دلت
مثل رنگ و روی من
که با دیدنت شاد میشوم
ای زیبای مشرقی پائیزی من....
باور کن خسته نمی شوم از نوشتن برای تو
دلم می تپد برای تک تک حروفی که برای تو می نویسم
دلم در لحظه هایی که برایت می نویسم
بیشتر برایت تنگ میشود
انگار فرشته ای میشوی که نوشتنم را می بینی
هر لحظه ممکن که سر میزنی
من به یادت منتظر نشسته ام
انگار
تو را برای اولین بار دوست داشته ام...
صدای باران می خواهم
و رگبار نرم نرم قطره ها بر گونه های تو
آهسته قدم بردار
بگذار تا رویمان خیس باران شود
بگذار دستان خیس مان در هم قفل شوند
باور کن روزها هم بماند زنگ نمیزنند
دلم پایان یک مهر می خواهد و تو
یک تو و یک درد دل سیر
من و تو و یک شهر نگاه من به تو
دلم یک فنجان چای داغ داغ
با نبات چوبی دستانت می خواهد
دلم یک لحظه فراغت می خواهد
تو باشی و من
و یک دنیا آرامش و دل آسودگی.....
دلم یک دنیا تو را می خواهد....
ای خستگی ناپذیر من
عین کوه استوار و سرافرازی
عظمت و بزرگی تو کجا
و خاشاک ِ پر افاده کجا
می جنگی برای افتخار
و میمانی برای یک دوست داشتن ِ عمیق
با تو خسته نمیشوم
میدوم مثل سایه کنارت
و می نشینم جایی دور و نزدیک دلت
و اینجا دور از تو
عکسهایت برایم قصه میگویند
از یک عشق
از یک نيمه دوم ِ دلت
که سهم من
و پيش ِ من است
به گوشه دلت سر بزن
کار از محکم کاری عیب نمی کند
حدس هایم دیر جواب داد
ولی تو ؛
برای دوست داشتن:
زیباترین ماه منیر زمین و آسمان منی....
جــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان منـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
عشق منــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
کاش دستم به دل دنیا می رسید
و می دانستم چگونه انسان ها را
کنار هم قرار می دهد
کاش میشد از چشمان دنیا
دل بعضی آدمها را می دیدیم
و بجای عینک های آفتابی شان
رنگ دلشان را می دیدیم
کاش می شد روز و شب مان را
خودمان انتخاب میکردیم
و بجای کنار بعضی قرار گرفتن ها
دلمان را به صورت دلمان می چسباندیم
کاش میشد از رنگ های دنیا
رنگ عوض کردن بعضی از آدمها را می دیدیم
کاش میشد دنیایمان را مثل دلمان می ساختیم
کاش میشد بعضی وقتها را از حافظه دنیا پاک کرد
و بعضی آدمها را هرگز ندیده
کاش میشد تولد دنیا را
در روشن ترین روز پاییزی جشن می گرفتیم...
یک جان و وجود
تنها میتونه خودشو
برا یک قلب زنده نگه داره و باقی بمونه
اونایی که دمدمی مزاج و طبع مختلف دارن
انسان نیستند
و من توی دنیام
فقط تویی و تو
دلم نمیخاد
کس دیگری رو با دلم
که مال تو هست
شریک کنم
جایی که بودم من همیشه انتظار تو
این قلب و جانم بود دائم اختیار تو
هروقت میگردم دراینحال وحوالی ها
از دست من خارج شود وقت قرار تو
پاییزمان و مهر هم سر رفت بی دیدار
بیچاره من ماندم هنوزم در بهار تو
در رهگذر یا این محلاتی که من هستم
چیزی ندارم جز که یادت، یادگار تو
چشمم زبس شوق تماشای تورا دارد
انگار باورکردنش سخت است بار تو
رؤیا امیدش این نفس ها ونگاهتوست
منمطمئنهستم که باشم در مدار تو
برچسبها: شعر
بر سرم باران عشقت میزند
قلب من سرشار از عشق تو هست
قند در دلم آب میشود
وقتی نامت را می شنوم
من از پاییز دوست داشتنت را دوست دارم
و مهری که تو در دلم گذاشته ای
تولدت
سلام فرشته آسمان و نگاه خدا به زندگیست
تولدت را برای همیشه در شناسنامه دلم ثبت کرده ام
برای همیشه......
امروز تولدت بود
چقدر سوت و کور برایم گذشت
کسی با خبر نشد که تولد چرخ زندگیم امروز بوده
کسی نمیدانست برای من امروز چه روزی بوده
هيچکس جز تو نمیداند
بعد از سالها
با تمام وجود برای دلت لالایی میخوانم
کسی نمیداند سالهاست تنهایی و بی تو بودن
ريشه جانم را خشک کرده
هيچکس نمی داند کجای حرفهای دلم را به تو میگویم
من سالهاست برای شاد ماندن دلم
پشت به همه دلخوشی ها کرده ام
من هنوز دنبال نگاه پر رنگت هستم
تا دلم را پر رنگ تر از آسمان کنی
همیشه دوست دارم
نگاهت را سیر در دلم بکارم
دوست دارم مثل امروز کنارت بنشینم
و مثل بچه کوچک برایت شوم...
تو دنیای مرا به اندازه عشقت بزرگ کرده ای
و غصههایم را کوچکتر از یک مشت آرزوی کوچک ...
امروز تولد تو بود
تو برای من همیشه خیلی با عظمت هستی
مثل شکوه باران
مثل بلندای آسمان
نمی دانم در کنار دلت امروز جایی برای من بود
ولی دلم می خواست
می بودم تا برای دلت
یک بار تولدت را برايت شعر میخواندم
و امروز بعد از سالها فهمیدم
هر سال در تولدت
تنها و عاشقترت میشوم ......
کنار گهواره تولدت نشسته بود
نگاهی به مادر و نگاهی به تو
می دانست سال خوبی را
با مهر آغاز کرده
نگاه مادر به تو مثل باغبان و گل بود
دلش گریه می خواست
از نوع گریه های شوق
و من در دل تو می چرخیدم
برای چنین روزی که
که برای تو آن روز را به تصویر بکشم
سلام صبح بخیر عزیزم عشقم
زاد روزت فرخنده
امروز نمیدونم چرا بارون میاد؟
ولی هوا که ابری نیست!!!!!
انگار فرشته ها دارن گریه می کنن
میگن امروز یکی از فرشته ها
از آسمون به زمین میاد
امروز روز تولد اون فرشته روی زمین هست
روز تولدت مبارک عزیزم
امروز تولد منست
ولی چشمک های خدا به فرشتگان را می بینم
امروز تولدم هست
زاد روز تبسم بهار در پاییزیست
که عطر شکوفه های یاس در آن پیچیده
امروز تولدم من است
و نگاه گرم خدا به مهتاب چه زیبا شده
چشم های منتظر به یک دقیقه طلوع ماه
بازی چشم ها با گریه های کودک آفتاب
دلگرمی من به هوای نمناک باران خورده مهتاب
و چراغی که روشن مانده
تا غروب خزان برایم ماندگار باشد....
امروز تولدم هست
و دل من تنها
چشم انتظار یک وعده نگاه تو گرم می ماند
تا خودش را برای روزهای سرد زمستان آماده کند...
چه زود تمام شد دلنوشته ام
ولی هر چه باشد
امروز تولد عشق من است
تولد قلبم
تولد آن جانی که در جای دیگری می تپد
من امروز را روز تولد خودم میدانم
چون
روز تولد عشق من است
در روز تولدت
من بدنيا آمده ام برای دوست داشتنت
برای سلام به تو
و پیوند خوردن نگاهم با حرفهای دلت
به دنیا آمده ام برای خط کشيدن به همه
کنار زدن تمامی چهرههایی که فقط رنگ پس می دهند
کنار گذاشتن هر چه غیر از توست
پس زدن سایه هایی که جای تو را گرفته اند
بدنيا آمده ام
برای تو
برای عاشقانه زنده ماندن
بدنيا آمده ام تا شعرهایی بنویسم برای تو
بدنيا آمده ام
تا حرف هایم و دلم تنها برای تو باشد
در روز تولدت
من با تمام زیبایی های پاییز
با تمام زیبایی های تو در دنیا جمع میشوم
و یک کلبه عشق خواهیم ساخت
تولدت مبارک ای تمام عشق من
فکر کن یک نفر هست
که از خودت بیشتر دوستت داره
یک نفر که برای تک تک سلول های وجودت دلش می زند
یک نفر که تمام احساس و عاطفه و وجودش
و آن کس برای تو
منم
تمام وجودم.....
من لحظه شماری می کنم برای تولدت عزیزم
انگار دنیا رو دارم
انگار دوباره دنیا را بهم میدن
انگار تمام دنیا مال من شده
عشقم ❣️ 😘 😘 😘 قلبم
تولدت مبارک عزیزم عشقم نفسم عمرم

قربونت برم عزیزم
ان شاءالله صد و بیست ساله باشی
😍😍😘😘🥰🥰💗💗❣️❣️
تولدت مبارک ای دورترین نزدیک من
ای آنکه در تمامی سلول های خاطراتم هستی
در تمامی وجودم
تولدت مبارک ای خوش ترین یادم
و ای خوش نام ترین اسم دلم
😍😍😘😘😘🥰🥰🥰💗💗❣️❣️
امسال در روز تولدت
با تولدت ای تمام عشق من
بار دیگر ترانه صدایت را
با تمام دوست داشتنت نقاشی میکنم
دفتر نقاشی های دلم پر از توست
پر از تصویر نگاهت که آرام آرام
تمام لحظه هایم را ورق میزند
در روز تولدت
رنگ عشق تو
خیلی زیباتر از تمامی دنیایم میدرخشد
در تولدت رنگ دلنوشته هایم را هم برایت فرق میکند
امروز احساس میکنم
قفسه های دلم
پر است از گنجینه تمامی یاد و خاطره های تو
پر است از سطرهای دوست داشتن تو
من در روز تولدت
ماندگار تربن نگاهت را برای دلم نقاشی میکنم
و در روز تولدت با تمام وجود و باورم مینویسم
"اندازه تمام دنیا ترا دوست دارم"
و میخواهم
این تبریک بهترین قالب دلم باشد
بهترین ماندنی دلم برای تو
بهترین طلوع ماه منیر در لابلای کهکشان عشق
بهترین راه که به امتداد دلت می رسد
تولدت مبارک تمام عشقم