خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
نمی دانم قطره های باران روی دستانم بود
یا اشک های چکیده از گونه ام
این روزها که باران می بارد
بیشتر دلم هوایت می کند
انگار تمام ابرها را در دلم جمع کرده ام
چه تماشایی میشود دیدنت
و چه بی صدا هست دلتنگی ام
انگار باران هم می داند
من تو را در سال های طولانی تر
در پایانی ترین احساس دلم جا داده ام
و باران می بارد این روزها
چه هوایی دارد دلمان
انگار زمستان زودتر از من نفس می کشد....
تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم آذر ۱۴۰۴ | 19:43 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب