خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش

امشب برایت دانه های دلم را دانه می کنم
برایت حرفهای دلم را مثل دانه های انار
کنار هم می گذارم
بیا تا امشب یلدای مان
جشن بگیریم سلام دلمان را
کوچک کنیم خنده هایی که بوی نای کهنگی میدهد
و پر است از زهرهای کشنده طعنه ها
بگذار در این شب
با عطر موهایت به خواب بروم
بگذار سر به روی شانه خستگی دلت بگذارم
و کنار هم
با دلی آرام بدون فکرهای خسته
به افق های دوردستها خیره شویم
تو هم
امشب یلدا یادم باش
بگو چه شبهایی را به یادت
طولانی تر از یلدای یک شبه
سپری کرده ام...
شب یلدا مرا یاد کن
و از دوست داشتنم یاد کن
که چقدر چشمانم تا رسیدن صبح
بیادت پلک میزدم....
شب یلدا از دلنوشته های عاشقانه من یاد کن
و از عاشقی ام
پیش خودت از من بنویس با حروف شعر های دلت
بشنو صدای تپش های ثانیه به ثانیه دلتنگی من
که هر لحظه اش
برای من یک شب یلدای دیگر است.....
تاريخ : یکشنبه سی ام آذر ۱۴۰۴ | 18:14 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب