خاطرات سال‌ها

خاطرات سال‌ها پیش

خاطرات سال‌ها | دلنوشته

رؤیا
خاطرات سال‌ها خاطرات سال‌ها پیش

و چقدر سخت

چه سخت است

یک دریای پر جوش و خروش

در دلت هست ولی نمی‌خواهی

کسی صدای موجش را بشنود

و نمی‌خواهی امواجش یک سنگ ریزه را هم از ساحل جابجا کند

چه سخت است

صدایی آشنا همیشه در گوشت هست دلت نمی‌خواهد ساکت باشی

ولی همیشه مجبوری سکوت کنی

چه سخت است

دنبال آرامشی باشی که تمام لحظه‌های زندگیت را دچار ‌بیقراری کرده

چه سخت است

منتظر فردایی باشی که امروزش مثل دیروز و دیروزهای دیگر به انتظار و دلتنگی تمام می‌شود

چه سخته است

که نگاهت به نگاهی باشد که

دلت را ذوب می‌کند،زنده می‌کند

و آب میشوی در برابر هجوم نگاه‌های سنگین دیگری

که تو را سخت نگاه می‌کند

چه سخت است

دوست داشتنی که تمام دوست داشتنت همان یکی باشد

و ندانی که چه کار باید بکنی

تا تمام دوست داشتنش باشی


موضوعات مرتبط: دلنوشته

تاريخ : چهارشنبه پنجم دی ۱۴۰۳ | 22:33 | نویسنده : رؤیا |

کاش

مادرم

خوابم برای تو

بیداریت برای من

آرامش دلم برای تو

دل نگرانی هایت برای من

کاش میشد رنگ نگاهت را برايت نقاشی میکردم

کاش میشد همیشه کنارت بودم

مثل بچگیم

مثل شکفتن های نوجوانی ام

مثل هر لحظه که دلواپس قدمهای کوچکم بودی....


موضوعات مرتبط: دلنوشته
برچسب‌ها: مادر

تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم آذر ۱۴۰۳ | 22:6 | نویسنده : رؤیا |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
درباره وب

برچسب‌ها وب