خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
در این روز سرد زمستانی
صبح میرسد به انتظار آب و آیینه
و یادی خوش که دلت را گرم کند
آفتاب همه روزهای من؛
طلوع کن بر دلم
حتی در روزهای بارانی
در این هوای سرد
گرمم کن به عشق
و به هوایی که تمام وجودم را مالامال از عشق کند
من برای دوست داشتنت
یک بار دیگر نوشتم
تا بدانی
فصلنامه تمامی حرفهای من
با رویای شیرین دوست داشتن تو شروع میشود
و با تو بودنم را رقم میزند....
مست می شوم
از بوی خوش دوست داشتنت
مثل شمیم بهار نارنج و عطر نرگس
مرا سیراب می کنی با نگاهت
و طنین دلنشین صدایت
بگذار
برای تمامی لحظه هایم
ترا نفس بکشم....
تاريخ : یکشنبه هفتم دی ۱۴۰۴ | 6:44 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب