خاطرات سال‌ها

خاطرات سال‌ها پیش

روباه و کلاغ

رؤیا
خاطرات سال‌ها خاطرات سال‌ها پیش

روباه و کلاغ

حکایت ما با بعضی آدم‌ها

شده حکایت داستان روباه و قالب پنیر

و ما در این داستان آنها شده‌ایم

همان قالب پنیر

بین روباه ها و کلاغ‌های اطراف مان مانده‌ایم

روباه و کلاغ‌های اطراف ما

منتظرند تا ما را یک لقمه چرب خودشان بکنند

تا ما برای آنها لقمه چربی شویم

مثل همان قالب پنیر....

چه دنیای کوچکی است دنیای آنها

تمام دلخوشی‌شان

خوردن جان دیگران است

و نانشان از برکت نام دیگران...

سیری ندارد شکم بی تابشان

همیشه سفره‌شان خالیست

مثل شکم روباهای قصه ما

از چربی پنیر قصه‌مان

تنها چرب زبانی نصیبشان شده

و نان خشکی که

از باغچه کرم خورده تاریخ خودشان

بر شکمشان بسته آمد

و عکس افتخارشان را

بر دیوار ترک خورده اتاقشان زده آمد

و حالا

ما مانده ایم و روباه های بی خیال

روباه هایی که بالای درخت

کنار کلاغ های سیاه خبرچین

دل و جان شان را

با قرار قارچ های سیاه شان سبک می کنند....



تاريخ : سه شنبه نهم دی ۱۴۰۴ | 17:44 | نویسنده : رؤیا |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
درباره وب