خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
صدای باران می خواهم
و رگبار نرم نرم قطره ها بر گونه های تو
آهسته قدم بردار
بگذار تا رویمان خیس باران شود
بگذار دستان خیس مان در هم قفل شوند
باور کن روزها هم بماند زنگ نمیزنند
دلم پایان یک مهر می خواهد و تو
یک تو و یک درد دل سیر
من و تو و یک شهر نگاه من به تو
دلم یک فنجان چای داغ داغ
با نبات چوبی دستانت می خواهد
دلم یک لحظه فراغت می خواهد
تو باشی و من
و یک دنیا آرامش و دل آسودگی.....
دلم یک دنیا تو را می خواهد....
تاريخ : شنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۴ | 21:49 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب