خاطرات سال‌ها

خاطرات سال‌ها پیش

روبروی تو

رؤیا
خاطرات سال‌ها خاطرات سال‌ها پیش

روبروی تو

روبری تو نشسته ام

و زل میزنم در چشمانت

تو نگاهم می کنی

با دستهایت که دلم را می خواهد

حرفی نمیزنی

جز صدای تپش قلبت

هیچ حرفی برایم نیست

و این نشانه عشق بود

در این لحظات پایانی شب....

که دلت میخواهد بگویی

بشنوی

و کنار هم باشیم

با یک کلمه مشترک

بین دو جغرافیای دلمان....



تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۳ | 0:44 | نویسنده : رؤیا |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
درباره وب