خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
در کوچه تنهایی ات
چند لحظه بمن فکر کن
آدرسش را سالهاست چشمانت حفظ کرده اند
ییا چند لحظه کنارم بنشین
بگذار چند ثانیه از نفس کشیدن چشمانت
سهم دل من باشد
چند لحظه دلم را در دنیای خودت بچرخان
بگذار مثل یک گنجشک
برایت آواز های بهاری بخوانم
میدانی
هر لحظه
دوست داشتنت در دلم بیشتر میشود
و خانه دلم
همیشه برایت روشن از رؤیای توست
و دلم روشنتر از مهتاب میشود با دیدنت
و کلامت
که ضربان دلم را تنظیم میکند
کاش هر روز صدای قلبم را می شنیدی
که تنها صدای تپش دوست داشتن تو را می دهد
بوی بهار می دهد دوست داشتنت
طنینانداز در دلم
و من بی انتها در کنار یک نگاه تو ایستادهام......
تاريخ : سه شنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۳ | 23:30 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب