خاطرات سال‌ها

خاطرات سال‌ها پیش

صبح من

رؤیا
خاطرات سال‌ها خاطرات سال‌ها پیش

صبح من

با صدای زنگ یادت از خواب بیدار میشوم

ولی چقدر بی صدا بلند میشوم

میان ازدحام نگاهها

هیچ چشمی

مثل من

منتظر نبض تپش پلک های دلت نیست

با آهنگ تو بی دلیل لبخند میزنم

و به زیبایی اصیلت فکر میکنم

ابن لحظات بی تو طناب طاقت دلم

به دور گلویم می پیچد

تا نیایی باز نمیشود

میدانی خيلی سخت تر از هر چه فکر کنی

عاشقت هستم



تاريخ : دوشنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۳ | 8:30 | نویسنده : رؤیا |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
درباره وب