خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
من سالهاست
خنده های دست دوم خودم را فروخته ام
و گوشواره ام را بجای
حرفهای دلم در بازار گم کرده ام....
من سالها پیش
عکس سه بعدی دلم را
در چارسوی بازار
بجای عکس چشمانت گرو گذاشته ام
و سالهاست ساعت دیواری اتاق تنهایی ام
روی ساعت و تاریخی
که تو میدانی و من
ایستاده....
خودت میدانی سالهاست
صدای دوست داشتنت را می شنوم
نگران نباش
من سایه شانه هایت را با تمام دنیا عوض نمی کنم
و لبهایم را نمیخواهم
برای غیر از تو گرم و خیس شوند...
در این بين میدانم
حتی بلد نیستی
برای من نقش آدمهای بی خیال را بازی کنی
تاريخ : یکشنبه هفتم مرداد ۱۴۰۳ | 1:19 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب