خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
تعجب نکن
همیشه یک آشفتگی در فکرم هست
برایت می جنگم
با دنیا و آدمها....
یک چشم منتظر بودنت
و یک چشم نگران ندیدنت
شاید رقم حساب و کتابهای دلمان زیاد شده
ولی من
دوست داشتنت راخرج دلم می کنم
بگذار همه فکر کنند کم آورده ام
ولی همیشه در خیالم هستی
و میدانم
در انتهای پل خاطراتم
با یک سبد دوست داشتن
و شال زیبای عشق
به انتظارم نشسته ای
تا برایت یک بغل آرزو بیاورم
و بوسه ای که
طعمش تا اعماق دلمان برای همیشه بماند
میدانم هستی
میدانم می مانی
و من هم همیشه ترا چشم در راهم.....
تاريخ : جمعه یازدهم خرداد ۱۴۰۳ | 12:31 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب