خاطرات سال‌ها

خاطرات سال‌ها پیش

سهراب قصه ها

رؤیا
خاطرات سال‌ها خاطرات سال‌ها پیش

سهراب قصه ها

سهراب قصه ما

مانند یک جنگل محجوب

مثل یک موج موهای بلند خیس

مانند یک بار دیگر برای همیشه دور

کنار یک خاطره از شکوفه های بی ریا

دستهای پر از هوای صداقت

و چشمانی در تنهاترین روشنایی روز

سهراب قصه چشمهایت

مرهمی بر روی صفحه حروف دلنوشته های من

و گفتن هر چه که مرا منهای همه بخواهد

تولد فراموش شده ام

در لابلای تاریخ های دور و نزدیک

و یا شاید جای خالی یک نفر در این شهر بزرگ

گفتم شاید تا خاطره ام دست بزنی

با لبخندی که از پشت پنجره خیالت می دیدم...

سهراب قصه ی ما

صدای پای دلش پیش حرفهای نگفته می لنگد

و تنها همین یک بار دیگر

جلوی یادت دورتر از همیشه حرف می زند....



تاريخ : پنجشنبه چهارم بهمن ۱۴۰۳ | 1:28 | نویسنده : رؤیا |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
درباره وب