خاطرات سال‌ها

خاطرات سال‌ها پیش

قلب‌های شیشه‌ای

رؤیا
خاطرات سال‌ها خاطرات سال‌ها پیش

قلب‌های شیشه‌ای

قلبهای شیشه ای

من قلبهای شیشه ای رنگارنگی میشناسم

که تمام رنگهای باورشان خاکستری است

قلبهای شیشه ای که

با تلنگری از گرمای یک محبت می شکنند

قلبهای شیشه ای می شناسم که

ثانیه به ثانیه گریه های

دو قلب را

بریده های باران می بینند

من قلبهای شیشه ای می بینم که

تنها نگرانی شان حباب خالی خیال خودشان هست

که در بادکنک های جشن تولد

با سوزنهای شیطنت خواهد ترکید

من قلبهای شیشه ای میشناسم که

از ترس براده های تیز نگاهشان

مهتاب خوابهایش را تنها برای سایه اش تعبیر میکند

و من تنها قلبی میشناسم که

جنسش شیشه ای نیست و برای

شبهایش عطر مهتاب می کارد

تنها قلب مهربانی می شناسم که

تیرگی خطوط یادش

لحظه به لحظه مرا روشن میکند

مرا با قلبهای شیشه ای که تنها

قالب یخی به خود میگیرند کاری نیست

بهتر است

این موقع شب

بسراغ تنهایی قلب های خودمان برویم

که سالهاست پشت حجابهای خستگی

پژمرده شده اند



تاريخ : جمعه دهم مرداد ۱۴۰۴ | 2:22 | نویسنده : رؤیا |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
درباره وب