خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
چشمانت را باز کن
بگذار خورشید خجالت بکشد از نور خود
بگذار گلهای دنیا با زیبایی چشمهای تو باز شوند
بگذار تمام دنیا گرمی عشق را با نگاه تو بفهمند
من تمام دنیا را با عشق تو آغاز کردم
با صبح دوست داشتن تو طلوع میکنم
من اهل همین سرزمینم و از همین آفتاب
دوست داشتنت گرمی تنم میشود
دوست داشتنت اولین کلمهای است که بر زبانم جاری میشود
اولین یادی که در دلم عبور میکند
دوست داشتنت
مرا با خود میبرد تا انتهای یک افق
و مرا دلگرم میکند به بودن
تاريخ : سه شنبه دوم بهمن ۱۴۰۳ | 5:45 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب