خاطرات سال‌ها

خاطرات سال‌ها پیش

وقتهای اضافه

رؤیا
خاطرات سال‌ها خاطرات سال‌ها پیش

وقتهای اضافه

بعضی وقتها

خودم را عین خوش مغزهایی می بینم

که در خیابان و پیاده روها پهن هستند

و یک خواب آرام دارند

نهیلیسم نیستم و پوچ گرا هم نه،

ملموس می بینم دنیا برایم هیچ چیزی کم نگذاشته

ولی من قدردان نبودم

نمیتوانم ننویسم که حالم چگونه است
با ننوشتن

چشمهای اشک ذهنم خشک میشوند
با ننوشتن

فکر میکنم بی خیال شده ام
با ننوشتن

دلم برای افکارم تنگ خواهد شد
با نوشتن است که

چند سال است

گوشه خاطرم

به قلاب خاطری وصل شده

که ماهی برکه های آبی دنیاست
هرچند میدانم

نبودنم این روزها

شاید برای آرامشش بهترست...

ولی

تمام دنیایم برگشت خورده...
کاش بعضی چیزها را میشد قاب گرفت

و بعضی چیزهای دیگر مثل دلم را پرت کرد
بعضی وقتها

چیزهایی در زندگی و خاطراتمان وجود دارند

که نمیشود به آنها دل بست

و نمیشود بی خیالش شد...
همیشه می‌خواهم

تجسم رویاهایت را قاب کنم

و با هر چه خستگی رنگارنگ تنهایی هست

بجنگم



تاريخ : شنبه بیست و نهم دی ۱۴۰۳ | 15:25 | نویسنده : رؤیا |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
درباره وب