خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
امروز نبودم
خیلی دور ولی خیلی نزدیک
بغض نبودن بابا بعد از سالها همراهم بود
بعد از سالها که سایه اش را بالای سرم ندارم
دلم برای نبودنش تنگ شده
برای دوری نگاهش دلم میگیرد
و برای تنهایی که بدون او هیچوقت پر نمیشود
میدانم لحظه ای از من دور نیست
و میدانم دلش نگرانم شده
حاجات دلم را میداند
میداند که دلم برای نداشتنش تنگ شده
میداند بی صبرانه منتظر دیدنش هستم
و میدانم منتظرم هست...
تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم دی ۱۴۰۳ | 9:27 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب