خاطرات سال‌ها

خاطرات سال‌ها پیش

خاطرات سال‌ها | پدر

رؤیا
خاطرات سال‌ها خاطرات سال‌ها پیش

پدر

او پدر بود

نه تنها یک واژه پر معنا

معنایی پر از زندگی و کار

شبیه تمام آسمان و زمین

مثل همیشه، پدر بود

دیگرچشمانش

به روی دنیایم باز و بسته نمیشود

دیگر نگاهش را ندارم

و لبخندش

مثل اینکه تمام دنیایم تمام شده

و او دیگر نیست

سالهاست که دیگر ندارمش

سالهاست سایه اش گوشه دلم خاک میخورد

و سالهاست که هنوز صدایش در گوشم می پیچد...

او سالهاست که دیگر نیست

ولی همیشه

نام پدرم را

از بین تمامی نامهای دنیا

می بینم و می بوسم

و بعد از سالها

هنوز او برای همیشه پدر است

و دلواپس ما

دلواپس همه بودن هایی که

هیچوقت گم نمی شود

دلواپس همه پدر بودنش

این روزها او دلواپس نبودنش هست

نبودنی که هیچوقت کهنه نمی شود....



تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم دی ۱۴۰۳ | 18:48 | نویسنده : رؤیا |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
درباره وب