خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
ابتدا و انتهای تمام انتخابم هستی
بی گمان شبهای بلندم
کوتاه تر از آرزوهای بزرگ تو هستند
کاش خدا برای دلمان نذری های هفتگی داشت
با یک دسته شمع حاجت...
کاش کوهها میگذاشتند
فریاد دلمان را
بلند تر از پژواک جفت بازهای شکاری عاشق
صدا میزدیم
اینها
حرفهای قصه شان
چیزی جز دود و آتش غصه
و فریاد ناله های غم نیست
اینجا همه
رنگ شب می دهد
و یک دنیا دوست داشتن های مجازی
که کنارت
زیر دستگاههای تنفس مصنوعی
نفس می کشند....
تاريخ : یکشنبه بیست و سوم دی ۱۴۰۳ | 22:11 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب