خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
یک شب مهمان دلم باش
بیا و تا صبح
در تاریکخانه شب دقایقم باش
انگار نه انگار دنیایی بر علیه ماست
بیا و لحظه ای چشمانت را ببند
حتی اگر دروغ باشد
بیا با هم از ته دل بخندیم
دستان هم را بگیریم
و برای دنیا دست تکان دهیم
به گلهای وعده گاه عشقمان سلام کنيم...
بیا و از دور دلمان را صدا بزنیم
و بخندیم به آنهایی که آرزویشان هست
دل ما با هم نباشد...
بیا و برای همیشه
آرزویمان را از دنیامان پس بگیریم
تاريخ : جمعه چهارم خرداد ۱۴۰۳ | 22:0 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب