خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
حرفم فقط یک جمله بیشتر نیست
و نگاهم هم مجسم یک تصویر و چشم
انگار هيچوقت دلم را اینقدر با نخ دل تو ندوخته بودم
آدمهای با دلهای شبرنگهای کاغذی
برای من هیچ رنگ و لعابی ندارند
هیچ بارانی مثل یاد تو آرامش دلم را رقم نمی زند
جای خالی تو را با دنیای آدمهای دنیایمان عوض نمی کنم
و عطر نفست را با هیچ عطر و رایحه ای
بگذار تنها رنگ آسمان تو را ببیند
و بگذار تا شعرهایم فقط در آغوش تو گرمشان شود
امشب زیر آسمان و تاریکی
تنها روانداز دلت گرمم می کند
پناهم می دهد
و مرا به خود می خواند...
تاريخ : جمعه چهارم خرداد ۱۴۰۳ | 0:27 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب