خاطرات سال‌ها

خاطرات سال‌ها پیش

چشمان تو

رؤیا
خاطرات سال‌ها خاطرات سال‌ها پیش

چشمان تو

خیلی وقت میشود که چشمانت را ندیده ام

بغض دلم با دیدن چشمانت تمام میشود

و وقتی من

چشمانت را می بینم

حرفهای چشمانت برایم ناتمام می ماند

من همیشه از نگاهت

در بین دو دوست داشتن

میان یک خواستن و نتوانستن

می بینم لبخند دلت را

و دلدادگی نبض احساست

چاره ای نیست جز یک لحظه خالی از سکنه شدن

و هوایی برای نفس کشیدن دونفری

در زیر یک سقف انتظار...

من معنی ترا میدانم

و دلت را که می تکانی

از همه جنس های بازاری

و مرا جدا میکنی از همه...
کاش میشد

کلمه کلمه حرفهای نگاهت را میخواندم

آخرین باری که دیدمت

چقدر روشن بود برق یادت

و چقدر زود میگذرد لحظه های کنار تو بودن....



تاريخ : دوشنبه هفتم خرداد ۱۴۰۳ | 23:47 | نویسنده : رؤیا |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
درباره وب