باور کن قبل از میلاد عشق تو در دلم
چیزی شبیه یک خاکستر بر روی آتش دلم بود
خاکستری از جنس دوست داشتن
منتظر جرقه نگاهت بود
تا خاکستر وجودم را اکسیر عشق و جوانی کند
شبیه روح در کالبدم دمیده شدی
زنده ام کردی به تمام بودن
در دستان دلت مثل شمع آب شدم
شاید گردونه دنیا نمی دانست
روزی آنقدر سرشار از تو شوم
که هیچ مداری به گرد رسیدنم به تو نرسد
گفتنی نیست شرح دلدادگی ام به تو
که انتهای انتظار منی
شنیدنی است حرفهای من در گوش تنهایی ام
وقتی برای تو نجوا می کنم
دیدنی است چهره ام
وقتی با تمام شوق برایت می نویسم
و بی پایان میشود شرح حالم از دلت
وقتی کنارت با تمام وجود می نشینم
نگاهت می کنم
نگاهم میکنی
و دستانت پلی میشود
بین دلهایمان ....
گوشت را که به دلنوشته ام نزدیک کتی
صدای تپش قلبم
و نفس هایم می آید
برایم تفسیر کن دلت را
و بشکن هر چه که بین ما فاصله خواهد شد