خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
نمیدانم چرا باید
دنیا را تر و خشک کنیم
گوشه دلمان را از حرفها و کنایه ها پر کنیم
و برعکس خانه تکانی می کنیم
قشنگ ترین لحظات را
و عقده های گشوده نشده دیگران
دلمان را به دیوار سختی ها کوبیده....
انتظاری نیست که سخاوت دنیا نصیبمان شود
فقط مانده ام چرا
تاریخ همیشه برای ما تکرار می شود
و زخم های کهنه
دلمان را ریش ریش می کنند
سردم میشود از این همه تازیکی
از این همه فکر های مبهم و کور
از این همه دست های چند پهلو
سردم میشود از نگاههای سنگین یک جماعت
که چیزی جز نفرت در دلم نکاشته اند...
تاريخ : جمعه بیست و سوم آذر ۱۴۰۳ | 10:8 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب