خاطرات سال‌ها

خاطرات سال‌ها پیش

لباس دوست داشتنی

رؤیا
خاطرات سال‌ها خاطرات سال‌ها پیش

لباس دوست داشتنی

بعضی وقتها

لب طاقچه نگاهت می ایستم

و با شاخه های گل نرگس

مژه هایت را به دلم می بافم

مثل امروز

که برای پایان دلتنگیم باتو

متری فاصله نبود

و من

به اندازه ای که هر چه بیشتر ترا دوست دارم

به تو نزدیک بودم

تا از دلتنگی تو که با نبودنم در دلم هست

کم بیاوریم....

این روزها با دیدنت گرممم میشود

راستش را بخواهی

الان دلم برای لباسی که پوشیده بودی

تنگ شده،

میدانی کلام لباس را می گویم

همان لباسی که احساس میکردم

سالهاست با نخ و کاموا در دلم بافته ای

همان لباسی که چه زیبا بر تن تو نشسته بود

و‌ من دوست دارم در کنارت باشم

و من با همان لباس دیروزت

در آغوشت بگیرم....



تاريخ : یکشنبه سوم فروردین ۱۴۰۴ | 4:29 | نویسنده : رؤیا |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
درباره وب