خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
در قلبم زندگی می کنی
مثل سلولهای بنیادی دلم
مثل خون در قلبم
می جوشی در درونم
و وا میداری مرا به حرف زدن
با تپش های دلم برايت می نویسم
و با نگاهت دوباره به تو فکر می کنم....
هوای سرد اینروزها
بجای همه ی امیدم به تو می رسم
جور میکنی حروف الفبای دلم
بگذار در قلبم
کنار تو بودن را
فقط زنده باشم
بمانم تا دوباره ای ديگر
که مرا منهای ديگران ببینی
سر روی شانه های دلت بگذارم
و من هم مثل تو
در قلبت زندگی کنم
تاريخ : پنجشنبه پانزدهم آذر ۱۴۰۳ | 21:56 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب