خاطرات سال‌ها

خاطرات سال‌ها پیش

دستهای گیلاس

رؤیا
خاطرات سال‌ها خاطرات سال‌ها پیش

دستهای گیلاس

پشتم به راه بود

دیدم آمدی با یک ظرف گیلاس

شبیه ماه بودی

با آن پیراهن سفید ماهی پولکی

که من دوست دارم

تعارفم کردی و رفتی

می‌دانستی من بیشتر از همه میوه های نوبرانه

و بیشتر از همه دنیا

تو را دوست دارم

با لبخند چشمانت

چند دانه گیلاس بین دستان من و تو فاصله داشت

و می خواستی

گیلاس ها بین دستانمان بماند....

هسته گیلاسی را که بمن دادی

سالهاست در دلم سبز کرده ام

هر وقت صدایم میزنی

بی اختیار به گیلاسی که دادی فکر می کنم

و لبخند چشمانت

که همیشه دلم را می لرزاند

از نوبرانه های بهار

تویی که برای من فرق داری

تویی که خوش‌ طعم ترین لحظه هایم را

با آن می سازم....

بعد از سالها

هنوز منتظر دستهای پر از گیلاس توام

منتظرم تا دوباره اسمم را صدا بزنی

نزدیکم شوی

و دوباره مرا به لبخندت دعوت کنی....



تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۳ | 18:18 | نویسنده : رؤیا |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
درباره وب