خاطرات سال‌ها

خاطرات سال‌ها پیش

من و رهگذر

رؤیا
خاطرات سال‌ها خاطرات سال‌ها پیش

من و رهگذر

من بودم و یک رهگذر با چشم‌های تو

یک آه حسرت از من و یک وای وای تو

کوچه به کوچه هرچی می‌گردم به دنبالت

گم میشود فردای من در این هوای تو

چشم و دل و ایمان برایت هر سه را دادم

این‌ها که قابل نیست جان من فدای تو

مردم چه در شهر و دیار خاندان ما

جمله نمی خواهم بجز حال و هوای تو

حاشا نمی دانم و یا در صفحه قلبم

چیزی شبیه صورت یک ماه می ماند برای تو


برچسب‌ها: شعر

تاريخ : دوشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۳ | 22:25 | نویسنده : رؤیا |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
درباره وب