خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
یادش بخیر بابا برایم آرزوهای قشنگی داشت
بیچاره مادر بین خواهراها چه جنگی داشت
بودیم درخانه میان یک اتاق وخستگیهامان
هر روز نان و آب ما هر لحظه رنگی داشت
لالایی مادر برایم با نوای گریه شبهای تاریکم
زیباترین آوای قلب و در صدا همواره زنگی داشت
حرفش برایم مثل و مصداق تمام ادعایم بود
هرچند بین صلح صدایش شکل سنگی داشت
برچسبها: شعر
تاريخ : پنجشنبه پانزدهم شهریور ۱۴۰۳ | 15:10 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب