خاطرات سال‌ها

خاطرات سال‌ها پیش

دیوانه

رؤیا
خاطرات سال‌ها خاطرات سال‌ها پیش

دیوانه

حرفی ندارم چون که من دیوانه ام یک عمر دیوانه

چیزی ندارم جز یکی قلب و یکی عشق و یکی خانه

هرجا که من هستم، تمام چارچوبم فکر و یادم توست

ای کاش میشد ملتفت گردی که با من نیست بیگانه

یا اینکه درگیرم به شعر و یا که بین غصه های دل

پر هست از دوری تو جان من و یک صبر و پیمانه


برچسب‌ها: شعر

تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۴۰۳ | 16:14 | نویسنده : رؤیا |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
درباره وب