خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
می نشینم مثل صبرت پای دیوار بلند آرزوها
خسته ام از سردی و بی مهری بند کمند آرزوها
عمر دیگر من نمی خواهم خدایا من چرا آواره ام
بس که دنیا جنگ کرده از تبار و ایل آرزوها
کام من شیرین شود وقتی که پیشت با مرامم
کاش میشد شهد گلهایم تو باشد و تمام قند آرزوها
لحظه ای بی تو نمی خواهم بمانم غیر یادت
من کجا آزادی دوران کجا و بند آرزوها
هر چه میگویند مردم دست از این عشق بردار
من دلم پیش تو بند است و سبک پند آرزوها
برچسبها: شعر
تاريخ : یکشنبه نوزدهم اسفند ۱۴۰۳ | 17:6 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب