خاطرات سال‌ها

خاطرات سال‌ها پیش

تنهایی

رؤیا
خاطرات سال‌ها خاطرات سال‌ها پیش

تنهایی

پشت ماسک‌های تنهاییمان پنهانیم

و دلمان خوش است از شلوغی دور و برمان

و لبخندی که تنها

شکل یک سایه از برگ سپیداری زرد

در گوشه‌ای از یک باغ برای خودش

سالهاست که تنهاست....

پشت دلمان نقاب می‌زنیم

برای مردمی که نفرتشان

تا اعماق وجودمان ریشه دوانده است

نفرتی که بعضی وقت‌ها برای نبودنشان هم

برای عزیزترین‌هایمان هم فدایش می‌کنیم...

پشت ماسک‌هایمان

فریادی از یک نبودن است

و یک دنیا سکوت بودن پنهان

پشت دنیای من زجریست از یک آهن گداخته

از یک سلام ناخواسته

به یک قومیت فراموش شده

به یک خانه که سقفش بلند است و دلشان کوتاه

به یک التماس نگاه که همیشه مرا می‌خواند

به یک دلواپسی که سرکوب شده یک جنگ بود

به یک اشک که هیچ وقت کسی آن را ندید



تاريخ : چهارشنبه نهم آبان ۱۴۰۳ | 16:21 | نویسنده : رؤیا |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
درباره وب