خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
سیر نشد دلم از این حال و هوای بودنت
جمع نشد خیال من بجز برای بودنت
کشته شدم به پای تو جان منم فدای تو
گر تو بخوانیم کمی قبله خدای بودنت
این همه مردم جهان یا که تمام انس و جان
پیش من این چه ارزش است غیرسوای بودنت
ای به همه تمام من جان و دلم برای تو
کاش که میشد این همه جان به فدای بودنت
برچسبها: شعر
تاريخ : دوشنبه هفتم آبان ۱۴۰۳ | 18:57 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب