خاطرات سال‌ها

خاطرات سال‌ها پیش

لمس خالی نگاه

رؤیا
خاطرات سال‌ها خاطرات سال‌ها پیش

لمس خالی نگاه

نمی‌دانم چه می‌شود بعضی وقتها

دلگیری

برایمان تقسیم یک حق میشود

و چه میشود که همه‌ رگ های فکرمان می‌گیرد،

مثل دل شوره این لحظات من

در یک بگو مگوی عاشقانه....

کاش اینروزها

در هیچ یک از فصل ها و روزهایم تکرار نمیشد

و پایان هر روز

من می ماندم و یک نامه از چشم و لب تو

من می ماندم و یک تنهایی دو نفره،

من می ماندم و تو

برای یک لحظه لمس خالی دوست داشتنت

من می ماندم

و پایان یک خط دیگر از داستانی

که سالهاست برای نوشتنش

با هم می خندیم

و بعضی وقتها گریه می کنیم



تاريخ : چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ | 20:11 | نویسنده : رؤیا |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
درباره وب