خاطرات سال‌ها

خاطرات سال‌ها پیش

دنبال روح

رؤیا
خاطرات سال‌ها خاطرات سال‌ها پیش

دنبال روح

کلبه جنگلی

میان بیابان جایی نداشت

مثل معنی نفسهای من

در عطر دوست داشتن

عطری که نه بوی دنیا میداد و نه رنگ صورتهای تکراری...

سراغ یک تبسم در دلم میگردم

تا به لبهایم پیچ کنم
دنبال یک روح

که خنده هایم را در صندوق امانتش نگه داری کنم

دنبال یک دقیقه دیگر برای همیشه

و میترسم از روزی که

نگاه رویاهایم در بهار امسال

با سرمای بی تفاوتی خشک شود

میترسم از روزی که

لبخندهای دزدانه مهتاب را

گل های کاغذی بدزدند
و‌ میترسم

بهانه رسیدن بهار

مرا از پاییز غافل کند

ووخیلی میترسم از روزی که

غروب خزان دیگر مرا به چشمان خود گره نزند
شبیه چتری که هیچ بارانی بر آن نمی بارد

و شبیه یک آهنگ که دلمان را تنگ تر از ابرهای دیشب میکند

و الآن مثل قفس های خالی

تنها هستم
فقط و فقط یک خیال در بین دل و جانم مانده
و آنهم

پشت صحنه زندگی

که تنهایی ام نقشی دارد که فقط با جانم آنرا بازی میکنم



تاريخ : چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ | 20:0 | نویسنده : رؤیا |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
درباره وب