خاطرات سال‌ها

خاطرات سال‌ها پیش

فردا

رؤیا
خاطرات سال‌ها خاطرات سال‌ها پیش

فردا

ای کاش تنها عشق باقی بود و رنگ صحنه فردا

یک چاه بود و یوسف و صد بار زجر و وصله فردا

بسیار گفتن‌های من از روی حرف بیشعوری نیست

وقتی که می‌بینی تو را می‌خواهمت در قرعه فردا

دنبال یک گمگشته‌ام مثل خودم از جنس پاییزی

اما ندانستم که دنیا سیر می گردد به نان و لقمه فردا

گل‌های من رنگ و تمام عطر خوش بوی تو را می‌داد

اما نمی دانم چرا میترسم از هر حرف حرف کلمه فردا

یک بار گفتی ما به هم محرم شدیم از عشق چند ساله

اما ندانستم که حرفت هست تنها تا به عصر جمعه فردا


برچسب‌ها: شعر

تاريخ : سه شنبه هجدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ | 22:16 | نویسنده : رؤیا |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
درباره وب