بی تو امید
جایی میان ماندن و رفتن مانده است
شعر هایم برای بوسه تو آب میشود
بی تو کنار هر چه که پاییز میشود
دنیا خیال باطلی است....
امشب برایم فال بگیر
فالی از یک دنیا دوست داشتن
فالی که تلخی قهوه اش دلم را شیرین کند
در فالم ببین که من جایی دور از تو نمی روم
و من میمانم
مثل همه ماندن هایم،مثل همه این سالها....
بودنم با زمانه پیر میشود
خیالم راحت است
سپرده هایم دست توست
چیزی جز یک دل ندارم
و یک رویای رها شده
عمر دلم کوتاه هست
مثل ثانیه های حادثه رد شدن یاد من در خاطر تو...
هر وقت یادم افتادی
جلو آیینه بایست
به چشمانت نگاه کن
و مرا با انتظار هایی که برای چشمانت داشته ام بشمار
آسان نبود
حک کردن تصویرت در صفحه دلم
مثل اثر انگشتهای من بر روی آب
مثل های تو بر آیینه اتاق خیالمان....
مهمان امروز و فردایت نیستم
مهمان همیشگی جستجوهایت هستم
می مانم تا دوباره به دلم برگردی
مثل بچه ها باید دستم را بگیری
تا گم نشوم
و با موسیقی صدایت
که تنها آرامش بخش دل من است
مرا به دلت دعوت کنی...