خاطرات سال‌ها

خاطرات سال‌ها پیش

دلخوشی

رؤیا
خاطرات سال‌ها خاطرات سال‌ها پیش

دلخوشی

دلم خوش است

به همین حرفها

و حرف زدن های ساکتت

که حوصله ای برایش نداری

رنگ خط هر روز دلم که برایت مینویسم

باچند قطره بغض تنهایی بیشتر ندارم

فکرت رهایم نمی کند

و نبودن هایت

که دورم را محاصره کرده اند
دلم خیلی براي بارانی شدن تنگ شده
اتفاقی نیفتاده

جز رفتن از پله های یک دوست داشتن

خودمان را سرگرم کردیم

می خواهی بروم

ولی می مانم

مثل همه ماندن هایم

در دلم تو را به اندازه تمام دنیا بزرگ کرده ام

و دلم را برای جا شدن در دلت به اندازه
بین دو اتفاق

شبیه یک پلک زدن آخر وقت یک بیمار

خسته از یک امید به زندگی،

شوکران هرچه هست
در فریادهامان حرفی جز سکوت نبود
بلند می گفتیم از یک نفرت
و تنهایی مان را با هم چه سیر گریه می کردیم
کاش همه قصه مان از اول شروع میشد
دلم زیر و رو میشود با نگاهت

مثل آتشفشان می‌جوشد

لحظه های بی تابی من

برای تو

خورشید میداند

چشمانت خیره تر میکند دلم را

و میدانی فقط تویی که آرامم میکنی

از هر چه سختی و تنهایی است

جایی بین دو دستت برای دلم بگذار

تا شعرهایم را برایت سبز کنم

من با دوست داشتن ات بزرگ میشوم

زنده می مانم تا سال های دور
بعضی وقتها شعرهایم سردشان میشود
می ترسند از چشم زخم بعضی نگاهها
می مانند نوشته شوند یا نه

قصه غصه تمام نشده
همه رنگهای دنیا می آیند و می روند
می دوند در چشمانت
من باقی مانده از یک ایل و تبارم
باقی مانده از یک دنیا دلدادگی
حصاری بین یک دوست داشتن و عشق
صحرایی بین یک پاییز و بهار
من باقی مانده از دوران کودکی

یک نسل پختگی دوست داشتنت هستم
بگذار همه فاصله ها بمیرند
بگذار تنها رنگ بین من و تو رنگ آسمان باشد
رنگ بین یک دل بردن و یک سکوت
رنگ بین یک دلدادگی رنگ بین یک شب و روز

رنگ بین یک التماس و یک تصویر

که هیچوقت گوشه ای در دلش نیست..



تاريخ : پنجشنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۳ | 1:7 | نویسنده : رؤیا |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
درباره وب