خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
بمن بگو
حرفی که آن روز صبحگاهی
در کنار دلم در نگاه به چشمانم
بمن گفتی
بمن بگو وقتی دستانت در دستانم غرق بودند
در دلم چه نجوایی کردی
بمن بگو به لبهایم چه گفتی
که عطش شنیدن دوباره اش
هر لحظه جانم را به شور و هیجان دوست داشتنت
عطر آگین می کند
تاريخ : دوشنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۳ | 0:2 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب