خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
امشب
به آسمان باج میدهم
تا همه ستارگان روشن را
برای تو چراغانی کنم
مترسک نیستم
تا بهار با گندمزارها متولد شوم
و فصل پاییز و وقت درو تمام شوم...
تو بهاران تمام سالهای منی
که در پاییز به سراغ دلم آمدی
و مهتابی که
در روشن ترین روز خاطرم
به قلبم تابیدی
تمام دنیای من
در باد و خاطرت جمع میشود
وقتی که نگاهم می کنی
وقتی که این زمان ها
دلنوشته های مرا میخوانی
تاريخ : جمعه بیستم مهر ۱۴۰۳ | 0:35 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب