خاطرات سال‌ها

خاطرات سال‌ها پیش

خنده و گریه

رؤیا
خاطرات سال‌ها خاطرات سال‌ها پیش

خنده و گریه

خنده ام میگیرد

از آدمهای گم شده

آنهایی که پنجه خشمشان تا حلقوم آدم را میدرد

خنده ام میگیرد

از پچ پچ های تکراری دلهایی

که حصیر خیالشان را با توهم دیگران می بافند

خنده ام میگیرد

از فریادهایی که بیشتر به حباب بادکنک هایی

شبیه هست

که بچگانه پر و خالی میشود

خنده ام میگیرد

از صحبت هایی که هیچوقت

معنی آنها پرسیده نمیشود ....

و گریه ام میگیرد

از باران اشک هایی که در تنهایی ریخته میشود

و کسی دلیلش را نفهمیده

گریه ام میگیرد

از آستین های کوتاهی که

یک وجب تا آسمان بیشتر نرفت

گریه ام میگیرد

از رفته هایی که کسی دلواپس نبودنشان نیست

گریه ام میگیرد

از لبخند هایی که

هزاران غم نهفته و مگو را در خود پنهان کرده

گریه ام میگیرد

برای دلهایی که دور از

پر پروازشان از ترس کرکس های شهر چیده شده....

گریه ام میگیرد

از آدم های کوچکی که بیهوده بزرگ شدند

و در دلمان جا خوش کرده اند.....



تاريخ : چهارشنبه هجدهم مهر ۱۴۰۳ | 17:40 | نویسنده : رؤیا |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
درباره وب