خاطرات سال‌ها

خاطرات سال‌ها پیش

کاش میشد

رؤیا
خاطرات سال‌ها خاطرات سال‌ها پیش

کاش میشد

کاش میشد هم‌نفس بودم کنارت

لحظه های بی کلامی را کنارت

کاش بودم هم کلامت

تا بدانی عشق تنها در کنار عکس و باغ و سوت و سفره

یا هم آغوشی میان بستر گرم....

عشق را باید میان سینه جا داد

عشق را باید میان معرکه

بین دو تا تصمیم دل

بین یکی غصه میان فکرها پیدا کنی

کاش میشد من کنارت بودم

و از تو برایت آرزو های دلت را

با تمام افتخارم می نوشتم

می گرفتم من برایت لقمه های عشق از پیمانه عشق

کاش میشد می بریدم راه هر غصه به قلبت

من نمی خواهم تو در

بین فشار این همه غصه بمانی

کاش میشد

پاک میکردم تمام نقطه چین های دلت را

کاش میشد می پرستیدم من از تو جلوه عشق

کاش تنها میشدم با تو و یک دنیای بی غم

سر به سر احوال هم را لحظه لحظه می گرفتیم

تا نخواهی بار غم روی دو دوشت یکه و تنها

بدون یار و همراهی بخواهی

کاش میشد آدمان برفکی را

با تمام گرمی دل پاک می‌کردیم از روی خیالت

پاک میکردیم دستان بزرگی

که فقط آماده سیلی زدن هستند

پاک میکردیم روح پچ پچ مرد و زنانی که میان

دبگران انبار افکار پلید و درهم ناچیز هستند

دور می کردیم ذهن و فکرمان

از جنس آدمهای بی فکر

آدمک هایی که تنها فکرشان

خواب و خیال قومشان هست

پاک میکردیم رفتن آمدن هایی

که چیزی بینشان نیست

و بجز اعصاب ناراحت ندارد منفعت های کلامی

کاش میشد پا به پایت راه میرفتم برایت

گوش دل میدادم از کل وجودم من به حرفت

کاش میشد ماه بی مانند زیبای من آن عشق وجودم

با تمام عشق تنها در کنارم می نشست

و من برایش با تمام عشق

کل قدرتم را

صرف عشق و خوبی بی وصف و مانند تو میکردم

کاش بودم در کنارت

افتخار من برای کل عمرم و وجودم

کاش میشد...

کاش بودم....



تاريخ : شنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ | 8:40 | نویسنده : رؤیا |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
درباره وب