خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
احساس میکنم کنارم نشسته ای
با یک دنیا حرف
میخواهی برايم دو لقمه نان و کلمه بیاوری
و تنهایی پایان شب
که میشوی تمام نداشته های روزم
احساس میکنم بدون تو میمیرم
تنها
دلم برای نوشتنت تنگ نیست
الآن تنهایم
ولی پرم از هوایت
تنهایی
برایت نوشتن
و دوست داشتنت....
بی تو هیچوقت خوشحال نیستم
وقتی یک لحظه دیدن حسرت تو
تمام دلم میشود
وقتی همه باورهایم مهر پاییز است
که در روزهای اولش هستیم
دنبال پاییزی هستم
که دل تو خوشحالش کند
و همه حرفهايی دلم برای توست
برای نفس کشیدنت
برای نگاهت
و برای دوست داشتنت
که چهار فصل عمرم هست
تاريخ : جمعه ششم مهر ۱۴۰۳ | 21:58 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب