خاطرات سالها
خاطرات سالها پیش
بیدار و بیخوابم در این مدت برایت خوب میدانی
یک لحظه خالی نیست عنوان خیالت خوب میدانی
می پیچد از عمق گلوی صبح و شب فریاد من اما
شاید سکوتم گم شده بین صدایت خوب میدانی
پروانه ها بی خود کنار هم برای خود نمی میرند
وقتی که شمع روشن من هست فدایت خوب میدانی
با بیخیالی حرفهایم را به دل تعبیر بد کردی
هر روز میخوانم دوصد باری پیامت خوب میدانی
تنها برای دیدنت این روزها بی تاب و دلتنگم
من منتظر تا تو بگویی یک سلامت خوب میدانی
گشتی تمام دین و دنیایم و یا هر چه که باور هست
وقتی که یک بت میشود عین خدایت خوب میدانی
برچسبها: شعر
تاريخ : شنبه بیست و چهارم شهریور ۱۴۰۳ | 18:44 | نویسنده : رؤیا |
درباره وب
آرشیو مطالب