خاطرات سال‌ها

خاطرات سال‌ها پیش

چشمان لحظه ها

رؤیا
خاطرات سال‌ها خاطرات سال‌ها پیش

چشمان لحظه ها

چشمانی هست

هر روز روبروی تو می نشیند

و چشمانی هم هست

هر روز تو را به انتظار می نشسند....

چقدر فرق هست در این دنیا

چرخ زمانه

نمی‌چرخد برای صاحب دل

و تنها یک بادیه و سرگردانی

در برهوتی که از اسمها

فقط یک شجره نامه مانند

بوته‌ای خشک و بی روح ساخته

و تنها به این دلخوشند که

نامشان در سر درب پارکینگ و قهوه خانه ایست

که بوی خوش آن

روی دلشان

چربی شرافت بسته

چقدر سخت میگذرند دلها

و چه زود میدود روزهای آینده

بگذار پاییز امسال

غیر از هر سالمان

تولدی باشد برای ماندن

گوشه ای از کتاب‌های کهنه مدرسه مان

خواهند نوشت

این بماند یادگاری از دوران باستان

از دورانی که دلها به شکل گلبرگ در دفتر نقاشی

و در کف حیاط دبستان

برای خنده

با ذغالی نیم سوخته از دل پیرمرد همسایه

کشیده شده....

و چشمانمان

حلقه حلقه چاه خشکی خواهند شد

که برای این حرفهای دلم

روزی روزگاری در دلم خواهد جوشید....



تاريخ : پنجشنبه دهم آبان ۱۴۰۳ | 23:19 | نویسنده : رؤیا |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
درباره وب